چند ماهی بود ک گرگی ب گله میزدچوپان خسته ازین وضعیت،تصمیم گرفت با گرگ،صحبت کند تا شاید راهی پیدا کندچوپان گفت ای گرگ میشود دیگر ب گله نزنیگرگ گفت:میخواستم تو را بخورم اما ب تو رحم کردم،رفتم سراغ گله‌هایت.چوپان ب فکر فرو رفت و ب گرگ پیشنهادی دادحالا ک تو ب من لطف کردی،من پرندگان خانگی هم دارم۱/۳
من هر روز یک پرنده ب تو میدهم تا شکمت را سیر کنی اما کاری ب گله گوسفندان من نداشته باشگرگ پذیرفتماها گذشت...و چوپان ب خود آمد، دید ک دیگر پرنده ایی برای او نماندهتصمیم گرفت ک دوباره با گرگ صحبت کندب گرگ گفت : ای گرگ من پرنده‌گانم دیگر تمام شده‌اند می‌شود کاری ب گله‌ی من نداشته باشیگرگ گفت:نه
من به تو رحم کرده بودم اگر گوسفندانت رو نخورم مجبور می‌شوم ک تو را بخورمچوپان ب فکر فرو رفت...راهی جز #تسلیم یا #فرار نداشتبا خود گفت: ک ای کاش همان روز اول ک تصمیم ب صحبت با گرگ گرفته بودم...او را از بین برده بودم...#تلنگر#تحمیل_به_مذاکره#تحمیل_به_جنگ#تحمیل_به_آتش‌بس#تحمیل_به_صلح
12:06 - 25 June 2025



5 Replies

@azqnnad25 June 2025
Replying to @montaghem12
شیطان در گوش چوپان گفت ؛ گوسفندان که مال پدرت نیستن بده بخوره ،گور پدر ملت .و اینچنین شد که چوپان وارد مذاکره با گرگ شد

@user16829678557925 June 2025
دم شما گرم که واقعیت را در داستان ساده بیان کردی ولی آنهایی که نفهمند باز سرو ته داستان را نخواهند فهمید و برای ذهن خود تحلیلهای جالبی سرهم میکنند

@user17505718263825 June 2025
Replying to @montaghem12
میبینی اقای رنگو /:

@user17737477112215 April 2026
Replying to @montaghem12
چه دیر به این نتیجه رسیدی، ای چوپان!!🤦‍♂️پرنده‌هایت که هَپولی شد! گوسفنداتَم بِدی بِرِه! ، خودتو هم آخرش باید بِدی بِرِه!به این شخص میگَن:"خَسِرَ الدُّنیا وَالآخِرَه "!!!🤔