🦋🦋 پروانه 🦋🦋”دو پيرمرد با هم به آرومی در حال قدم زدن بودند و چند قدمی جلوتر از اون‌ها، همسرهاشون هم داشتند قدم می‌زدند و صحبت می‌کردند.پيرمرد اول گفت: «من و زنم ديروز به يه رستوران توی بلوار ساحلی رفتيم که هم خيلی شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلی خوب بود و....
قيمت غذاش هم، واقعا مناسب بود.»پيرمرد دوم: «اِ… چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا… اسم رستوران چی بود؟»پيرمرد اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزی يادش نيومد.بعد گفت: «ببين، يه حشرهای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش می‌کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه می‌دارن، اسمش چيه؟»
پيرمرد دوم با تردید جواب داد: «پروانه؟»پيرمرد اول: «آره!»بعد رو به پيرزن‌ها فرياد زد:«پروانه! پروانه! اون رستورانی که ديروز رفتيم اسمش چی بود؟»“
00:48 - 6 October 2024

6 Reactions
481 Views


1 Reply