وحدتِ راهبردِ بقا؛ دیپلماسیِ گذشت و نادیدهانگاریِ اختلافات در حکمرانی ملیدر معماری پیچیده و حساس حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، که همواره در معرض فشارهای ژئوپلیتیک، تحریمهای اقتصادی و جنگهای روانی از سوی قدرتهای منطقهای و بینالمللی قرار دارد، «وحدت کلمه» و «انسجام اجتماعی» فراتر از یک آرمان اخلاقی یا شعار تبلیغاتی، به عنوان خط قرمز امنیتی و استراتژیک بقای نظام تعریف میشود. در این راستا، رهنمود بنیادین مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه «باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت... خدشهای وارد نشود» و تأکید بر اینکه «این امر با صرفنظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد»، یک اصل راهبردی و یک دستورالعمل عملیاتی برای مدیران و سیاستگذاران است. این یادداشت با رویکردی تحلیلی-سیاستی تلاش میکند تا نشان دهد چرا در لحظات حساس و مضیقههای ملی، توانایی «نادیده گرفتن تفاوتهای جزئی» برای حفظ یکپارچگی کلان، نه نشانهی ضعف یا سازشکاری، بلکه اوج بلوغ سیاسی و حکمرانی عقلانی است.
توکل به عنوان اهرم استراتژیک شکست نرم دشمن؛ بازخوانی معنویت در حکمرانی انقلابیدر منظومه حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، که بر پایه تلفیق عقلانیت سیاسی و معنویت دینی استوار شده است، مؤلفههای معنوی صرفاً جنبه اخلاقی یا فردی ندارند، بلکه به عنوان ابزارهای راهبردی و اهرمهای قدرت در میدان نبرد کلان سیاس…
برای درک عمیق این اصل، باید به ماهیت «موقعیتهای مضیقه» در تاریخ معاصر ایران توجه کرد. دورانهای بحران، چه در شکل جنگ تحمیلی، چه در دوران تحریمهای سنگین و چه در بحرانهای داخلی، آزمونهای سنجش بلوغ سیاسی جامعه و حاکمیت هستند. در این لحظات، دشمن خارجی با هدف «تفرقهافکنی» و «تقطیع جامعه»، دقیقاً بر روی گلوگاههای اختلافبرانگیز (اعم از مذهبی، قومی، سنی و شیعی، یا تفاوتهای ایدئولوژیک و نسلها) دست میگذارد تا شعلهی ناامیدی و تفرقه را شعلهور سازد. در چنین فضایی، هرگونه حساسیت بیشازحد بر اختلافات داخلی، حتی اگر از نظر فقهی یا حقوقی صحیح باشند، میتواند به کاتالیزوری برای فروپاشی انسجام ملی تبدیل شود. بنابراین، رهبری معظم انقلاب با توصیه به «صرفنظر کردن از نقاط اختلاف»، به مدیران و مسئولان یادآوری میکند که اولویت در مدیریت بحران، حفظ «جبهه واحد» در برابر تهدیدات خارجی و چالشهای ساختاری است، نه پیگیری مطالبات فرعی یا اصرار بر تفاوتهای سلیقهای و فقهی که در آن لحظه، وزن استراتژیک ندارند.
این رویکرد مدیریتی، نیازمند نوعی «فرهنگسازیِ گذشت» و «مهندسیِ اولویتها» در بدنه حاکمیت است. صرفنظر از اختلافات، به معنای نادیده گرفتن حقالناس یا بیتوجهی به عدالت نیست، بلکه به معنای معلق کردن موقت اختلافات غیراصولی برای حفظ منافع عالی نظام است. این اصل حکم میکند که مسئولان، چه در سطوح عالی رهبری و چه در سطوح اجرایی و رسانهای، باید مهارت «غربالگری سیاسی» را بیاموزند؛ یعنی تمایز قائل شوند بین اختلافاتی که ذاتاً بنیادین و ساختاری هستند و باید حل شوند، و اختلافاتی که فرعی، سلیقهای یا ناشی از تفاوتهای تفسیری هستند که در زمان بحران، تحریک آنها به معنای شلیک به پای خود است. وقتی یک مدیر دولتی یا یک مقام مسئول، به جای تشدید تنشهای کلامی بر سر تفاوتهای جزئی، بر روی مشترکات بزرگ (مانند استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و خدمت به مردم) تمرکز میکند و اختلافات را در چارچوبهای قانونی و فقهی مورد بررسی قرار میدهد، در واقع دارد از «سرمایه اجتماعی» نظام محافظت میکند.
از منظر سیاستگذاری، تحقق این وحدت نیازمند ایجاد «فضاهای امنِ گفتوگو» و «نرمافزارِ تحمل» در ساختار اجتماعی است. دشمنان جمهوری اسلامی میدانند که اگر بتوانند حتی کوچکترین گروههای داخلی را با تکیه بر اختلافات ایدئولوژیک یا مذهبی به سمت تقابل با بدنه اصلی نظام سوق دهند، میتوانند هزینههای حکمرانی را به شدت افزایش دهند. بنابراین، پاسخ انقلاب به این تهدید، ایجاد یک «همگرایی استراتژیک» است که در آن، همهی اقشار و جناحهای سیاسی، علیرغم تفاوتهایشان، خود را متعهد به حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی میدانند. این تعهد، با «صرفنظر کردن» فعالانه از جزئیات اختلافبرانگیز در مواقع حساس، تقویت میشود. این یعنی حاکمیت نباید از انتقاد سازنده بترسد، اما باید مراقب باشد که انتقادها به ابزاری برای تفرقهافکنی و مشروعیتزدایی از کل نظام تبدیل نشوند. همچنین، رسانهها و فضای مجازی، به عنوان کانون اصلی تولید افکار عمومی، باید از تشدید تنشهای زبانی و مذهبی پرهیز کرده و بر روایتی از «مادرجمع» و «همبستگی» تأکید ورزند.
در نهایت، پیام سیاستی این یادداشت آن است که «وحدت» در جمهوری اسلامی ایران، یک وضعیت ایستا و از پیش تعیین شده نیست، بلکه یک فرآیند پویا و نیازمند مراقبت مداوم است. این وحدت، با «تلاقی ارادهها» و «نادیده گرفتنِ اختلافاتِ غیرضروری» در لحظات بحرانی، به دست میآید. اگر بدنه حاکمیت و مردم بتوانند در مواقع مضیقه، به جای تقویت شکافها، پلهای ارتباطی را محکمتر کنند و تفاوتهای سلیقهای را در کنار منافع ملی قرار دهند، به آن «گشایش الهی» و «پیروزی بر دشمن» دست خواهند یافت. این هنرِ «مدیریتِ اختلاف» و «حفظِ انسجام»، همان اکسیری است که میتواند بحرانها را به فرصتهایی برای تقویت بیشتر نظام تبدیل کند. بنابراین، وظیفهی سیاستگذاران و مدیران انقلابی، پرورش فرهنگی است که در آن، «وحدت» به عنوان بالاترین ارزش عملیاتی در نظر گرفته شود و «تفکر» در اختلافات، تنها در چارچوبهای عاریتبخش به وحدت ملی و در زمانهای مناسبِ آشتیجویانه، مجاز شمرده شود.