در تحلیل سیگنالهای سیاسی و هندسه نبرد داخلی، تکیه بر ادبیات رسمی «هماهنگی کامل» بدون در نظر گرفتن نشانههای رفتاری دقیقتر و لایهپنهان ارتباطات، میتواند به یک خطای استراتژیک منجر شود.وقتی امام امت (حفظه الله)، علیرغم ادعاهای رسمی درباره همسویی کامل مذاکرات با اراده حاکمیت، در پیامهای متعدد خود تنها از حضور مردم در میادین و تجمعات انقلابی تقدیر میکنند و هیچ اشارهای به فرآیند مذاکرات، دستاوردهای دیپلماتیک یا مسیر فعلی مذاکرهکنندگان نمیشود، این «سکوت انتخابی» و «تغییر کانون تقدیر» از بدنۀ اجرایی به بدنۀ اجتماعی، خود یک پیام قاطع و هشداردهنده است که در روانشناسی سیاسی، نشانۀ «عدم رضایت ضمنی» یا «فاصلهی معنادار» بین استراتژی کلان و تاکتیکهای اجرایی محسوب میشود.در هندسۀ قدرت، وقتی رهبری نظام، به جای تایید خط سیاسی جاری، بر «مردممحوری» و «فشار مردمی» به عنوان تنها منبع مشروعیت و قدرت بازدارندۀ پایدار تاکید میکند، در واقع دارد با ایجاد یک شکاف معنادار بین «نخبگان مذاکرهکننده» و «بدنۀ انقلاب»، سیگنال میدهد که مسیر فعلی مذاکرات، همسو با خواست حقیقی نظام و مردم نیست و ممکن است به بیراهه رفته باشد.بنابراین، نباید فریب دیپلماسی کلامی مسئولین را خورد، زیرا تقدیرهای مکرر از مردم و نادیده گرفتن نقش مذاکرات، نوعی «اشارهی غیرمستقیم» به لزوم بازنگری در روند گفتگوها و اولویتبخشی به «قدرت چانهزنی مردمی» به جای «تخفیفهای دیپلماتیک» است که این خود، تاییدی بر وجود نارضایتی عمیق یا حداقل «عدم هماهنگی کامل» در لایۀ حاکمیتی نسبت به نحوۀ مدیریت بحران و انجام مذاکرات است.