'•بسم‌رب‌حبیب‌بن‌حبیب•''سلام علی من دفن اهل القرا'اگر برایتان مینویسم شرمنده ام که بنجل عدمی چون من جسارت کرده است و به محضر بزرگ بزرگزاده ای چون شما خط نوشته است.. اما بعد؛ احوال امسالم در روضه هایتان بس عجیب است و در پی این احوال می اندیشیدم که داستان من و شما چگونه است..
خوب که نگاه کردم فهمیدم که چه غلط گفته ام که عاشقتان هستم! آخر در شأن چون شمایی این نیست که چون منی لاف عشق شما را بر زبان بیاورد.. اما بهتر که نگاه کردم دیدم باز چه غلط ها کردمآخر اگر من لایق عاشقی شما نیستم پس این حرارت در دل من از برای چیست!دیدماین من نبودم که عاشقه این تویی که عاشقی..
آری تو عاشقی که عاشقانه ما را که از بی خبران تو و عشقت بودیم دانه دانه سوا کردی گاهی نازمان را کشیدی دستی بر دل هایمان کشیدی آرام آرام قدم به قدم آوردیمان در بزم روضه ات عاشقانه در صورتمان نگریستی تا با ناز فراوان اشک چشمانمان را جاری سازی
برایمان چای دم کردی و ریختی با بزل محبتت آوردی جلویمان گذاشتی برایمان سفره انداختی طعاممان دادی آبمان دادی و نمک گیرمان کردی تا آرام آرام مارا وابسته خودت کنی و دلبسته خودت کنی و آرام آرام عاشقت شدیم..
عاشقت شدیم دلسوخته ات شدیم و این بار این تو بودی که دم گوشمان از مصیبت ها و روضه هایت از معاشقه هایت با خدایت و.. میخواندی و ما را می سوزاندی..اما حالا که خوب نگاه میکنم انگار دیگر نوبت توست! نوبت توست که ناز کنی نوبت توست که مارا به دنبال خویش بکشانی و آواره خود کنی
حسین جان حالا که ما را عاشق خودت کردیباید بیاییم بست در خانه ات بنشینیم و هی دربزنیمم و هی ناز تورا خریدار شویم که بیایی و یک چای دیگر به دستمان دهی! خوب که نگاه میکنم میبینم چه غلط ها که فکر میکردم که خود برای تو اشک میریزم خود با پای خود به بزم عزایت می آیم
نه نه! این تو بودی که داشتی با ما معاشقه میکردی اما حالا، حالا که ما عاشق شدیم و تو معشوق ناز میکنی.. حالا باید آوارگی را به جان بخریم و بیاییم در خانه ات تا اذن اشکی به ما دهی این کویر چشمانمان را با نگاهت دریا کنی..#حبیب_قلوبنا
19:30 - 2 July 2025

2 Reactions
1931 Views