"با تو بودن" برام مثل ترن سوار شدن بود؛همینقدر هیجانانگیز، دوستداشتنی، دیوونهکننده، غیرقابل پیشبینی، پرشور، دلنشین، خاطرهانگیز و پر از ریسک...یه لحظه از ته دل میخندیدم، یه لحظه قلبم میریخت، یه لحظه میگفتم غلط کردم، ولی دلم نمیخواست تموم بشه؛الانم حس اون لحظهای رو دارم که ازش پیاده شدم و درحالیکه سرم گیج میره و حالت تهوع دارم و به قهوهای خوردن افتادم، ولی بازم دلم میخواد تجربهش کنم؛درست در همین لحظهـست که دوستام میزنن پس گردنم و میگن ببند انقد قهوهای نخور🙂↔️🌊-وصفِ حال-
12:27 - 12 شهریور 1405