احتمال محاصره وحتی اسیر شدن من و بابام هر لحظه بیشتر می شد.گفتم بهتره ژه سه رو امتحان کنه،آخه فقط با برنو کار کرده بود.نشانه رفت و گفت خیلی خوش دسته و سبکه ،انگشت از روی ماشه برداشت،گفت یه فشنگ هم یه فشنگه.بجای نشانه زدن بهتر ه یه بعثی رو هلاک کنیم. بابام آخرین نفری بود که کار بندر رو تعطیل کرد.
01:51 - 15 March 2023