🏴 صلي الله علیك یا رقية بنت الحسين◼️...وقتی سر مطهر پدر را برایش آورند و آن را دید. گفت: این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت می باشد. سر را برداشت و به سینه اش چسبانید و گریست و چنین می گفت:▪️پدر جان! كی تو را با خونت خضاب كرد؟!▫️ای پدر! كه رگهای گردنت را بريد؟!▪️ای پدر! كی مرا در كودكی يتيم كرد؟!
▫️پدر جان! بعد از تو به كه اميدوار باشيم؟!▪️پدرجان! اين دختر يتيم را چه کسی نگهداری و بزرگ كند؟!▫️پدر جان! زنان بی پوشش چه کنند؟!▪️پدرجان! زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟!▫️پدر جان! چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟!▪️پدر جان! چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟!
▫️پدر جان! چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟!▪️پدر جان! بعد از تو چه کسی با ماست؟! وای از نومیدی و غربت ما▪️پدر جان! کاش فدایت می شدم؛ ▫️پدر جان! ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم.▪️پدر جان! کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم.
⚫️ سپس حضرت رقیه سلام الله علیها دهانش را بر دهان سیدالشهداء علیه‌السلام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن آنقدر گریه کرد تا بیهوش شد، وقتی او را تکان دادند دیدند که روح مطهرش از دنیا پر کشیده است.... 📚 المنتخب (فخرالدین طریحی)، ص۱۳۷
13:20 - 30 July 2025