کفارهى شعری که نخواندیم و قضا شد،با رکعتی از وصف دو اَبروت اَدا شد...!
حالم چو جوانیست که یک موی سپیدش،در چهرهى فرسودهى آیینه دو تا شد...!تا بابِلِ آغوش تو باز است، نپرسی!؟نمرود چرا در دل تورات، خدا شد؟صدها گرِه در کار من و شعر من افتادوقتی گرهى موی غزلپیچ تو وا شد...!یکروز به بام آمدی و رخت تکاندیاین کوچه پر از رهگذر سر به هوا شد!#پوریا_پریدار#شعر 18:59 - 3 October 2024