پسرم ازروی پلهها افتاد.دستش شکست.بیشتر از من،عبدالحسین هول کرد.بچه راکه به شدت گریه می کردبغل گرفت.از خانه دوید بیرون.چادر سرم کردم و دنبالش رفتم.ماتم برد وقتی دیدم دارد میرود طرف خیابان.تا من رسیدم بهش،یک تاکسی گرفت.در آن لحظهها،ماشین سپاه جلوی خانه پارک بود. راوی:همسرشهیدبرونسی #بیت_المال 22:17 - 9 May 2023