گر مُخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهیدوست ما را و همه نعمتِ فردوس شما راگر سرم می رود از عهدِ تو، سر باز نپیچمتا بگویند پس از من که به سَر بُرد وفا راخُنُک آن درد که یارم به عیادت به سرآیددردمندان به چنین درد نخواهند دوا راباور از مات نباشد، تو در آیینه نگه کنتا بدانی که چه بوده ست گرفتار بلا