دلم هنوز در حسرت بودن ات است
Replying toمثل آن شیشه که در همهمه ی باد شکستناگهان باز دلم یاد تو افتاد، شکست
Replying toعلی آرام شد؛اما جهان از گریه بیتاب است💔زمین از غصه لبریز و زمان از گریه بیتاب است😭
Replying toتنگنای یک جمله، گنجایش طوفان دلتنگیام را نداشت؛ پس قلم به دست گرفته و از بیقراریام طوماری از اشک و واژه سر دادم.https://virasty.com/Sa_133_ra/1787220279294145394قلم در دواتم خشکیده و زبانِ خامهام در وصف احوال، به لکنت افتاده است. شرح ماجرا از توان قلم ناتوانم برون است؛ با اینهمه، ای آقا جان، این زمزمهٔ دلِ شکستهام را به دیدهٔ منت پذیرا باش.با احترام؛ سیده سارا#هاشمیه_نویس
@ANIM716dReplying toداغ دیدنت به دلم موند جان دلم،چشمی که تو رو نبینه به خاک گور مشتاق تره تا دنیای بی تو...😭💔💔💔💔💔💔
Replying toروز اول رفـت دینـم در سـر زلفین توتاچه خواهدشد درین سودا سرانجامم هنوزساقیا یک جرعهای زان آب آتشگون که مندر میان پختگانِ عشق او خامم هنوز