بچه که بودم خیال میکردم همه چیز، مال من است...
دنیا را آفریدهاند که من سرگرم باشم، آسمان، زمین، پدر، مادر، درختها، اسبها، کالسکه و حتی آن گنجشکها برای سرگرمی من به وجود آمدهاند. بعدها یکییکی همهچیز را ازم گرفتند. مایعی در رگهام جاری بود که میگفت این مال شما نیست، راحت باشید. پسری که عاشق کبوترها و خرگوشها بود، خودش را به درختی دار زد.
چرا؟!مادر گفت بماند برای بعد...کاش تولد من هم میماند برای بعد؛ به کجای دنیا برمیخورد؟!📚سال بلواچرا؟ مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم میماند برای بعد؛ به کجای دنیا برمیخورد؟📕 سالبلوا✍🏻 عباس معروفی#ایستگاهلحظهایمطالعه 18:51 - 15 June 2024