تنهایی نشستم،ساکت و آروم،خوب گوش میدم...تو خونهمون صدای زندگی میادصدای نفسهای منظم بچهها تو خواب، صدای موتور کولر، صدای قطرهای که از شیر ظرفشویی میچکه، صدای یخ ساختن یخچال..چشمهامو میبندم..از دورِ دور،صدای گریهی بچههای گرسنه و تشنه میاد..صدای نالهی مادرهایی که دلشون از داغ لبریزه..
صدای غصهی پدرهایی که دیگه کاری ازشون برنمیاد..صدای انفجار، صدای جنگ، صدای جابهجایی آوار برای پیدا کردن یه دختر کوچولو،صدای بغض یه دکتر...چشمهامو باز میکنم و برمیگردم به خونهی خودمون.هیچوقت فکر نمیکردم یه روز، بابت صداهای سادهی خونهمون،شکر خدا رو به جا بیارم..
فکر نمیکردم نعمت امنیت اینقدر بزرگه.امشب دعا میکنم...از ته دلم میخوام، خیلی زود روزی برسه که مادرهای غزه،باز هم تو سکوت شب، با شنیدن صدای زندگیشکر خدا رو بگن🕊️
01:50 - 6 August 2025