من امروز ۲۲ سال ندارم؛ و نمیدانم چند سال، یا چند روز دیگر برایم باقی مانده است.تا ۱۸ سالگی، بابت هر سالی که از دست میرفت شاد بودم و تصور میکردم با بزرگتر شدن، به کمال و بزرگی بیشتری رسیدهام؛ اما بعد از آن، هر سال در چنین روزی، دلهرهی کارهای نکرده و وقتهای بههدررفته گریبانم را میگیرد.
ناخودآگاه مغزم حساب و کتاب میکند؛ که چه از دست داده و چه به دست آوردهام. و میبینم سودها به سرمایهها نمیخورد.اما به غمِ سرمایههای سوخته، فرصتهای ازدسترفته، کتابهای نخوانده و کارهای نصفهونیمه، بیش از حد مجال جولان نمیدهم.در عوض، به همان اندک آوردههایم میبالم.
احساس پیروزی از موفقیتهای کوچک، محرک بهتری برای رشد و پیشرفت است تا غم و سرزنشِ شکستها و فرصتهای ازدسترفته.امروز دست نوازشی بر سر خودم میکشم؛ پیشرفتهایم را میستایم و مهربانانه، اشتباهاتم را به خودم گوشزد میکنم.
امیدوارم سال دیگر، در چنین روزی، وقتی ۲۳ سال ندارم، احساس فخر بر غم و ترس چیره شده باشد.
14:20 - 8 October 2026