دفترِ اول: واگویه‌هاصفحه‌ی یکم: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشب از نیمه گذشته و صدای خس خس کولر تمرکزمو بهم زده. هر شب کارش همینه. همش قیل و قال راه میندازه. می‌دونم؛ این یعنی منم عین نیسان آبیِ همسایه از نفس افتادم، وا رفته‌ام، خسته‌ام! اما توجه نمی‌کنم.
دارم فکر می‌کنم. به بازنشستگی کولر به سردردِ خودم، به نوشتن، به ادامه دادن، به انزوا ، به انتها. فکر کردن می‌تونه خطرناک‌ترین سلاحی باشه که آدم با خودش یدک می‌کشه. شاید اگه فکر نبود سری هم نبود که بخواد درد بگیره. شایدم آدمی نبود که بخواد انقدر آه بکشه. ایحال فکر هست و به تبع سر و سردرد و مسکن.
ولی آدم بهتره به نوشتن فکر کنه تا به انزوا و انتها._سوریاس#نوشتن#نویسندگی
01:11 - 24 August 2024

5 Reactions
5308 Views


1 Reply