روزی که زمین اُلَّیس از خون چند ده هزار جنگاور ایرانی به رنگ قرمز در آمد؛روایتی هولناک از جنایت سپاه اعراب به فرماندهی خالدبن ولید در عراق!
سال ۱۲ هجری برابر با ۶۳۳ میلادی...عراق هنوز بخشی از شاهنشاهی ساسانی بود؛ اما مرزهای آن دیگر آرام نبود.سپاه عرب به فرماندهی خالد بن ولید پس از چند درگیری پیاپی در حال پیشروی در سرزمینهای غربی عراق بود و در مقابل ساسانیان و متحدان عربشان میدانستند که اگر خالد از اُلَّیس عبور کند راه برای پیشروی بیشتر او باز خواهد شد!پس ائتلافی از مبارزان ایرانی و عرب متحد ایران در اُلَّیس جمع شدند و همه آماده بودند که نگذارند ایران زخمی شود!در میان فرماندهان ساسانی جَبان فرمانده نیرویی بود که به میدان آمده بود و در پشت سر او نیز بهمن جاذویه قرار داشت؛ فرمانده بلندپایه ساسانی که مامور کمکرسانی شده بود و اما هنوز به میدان نرسیده بود!جَبان منتظر بود.اما خالد منتظر نماند...
صبح که فرا رسید دو سپاه در برابر یکدیگر قرار گرفتند...در یک سو سپاه خالد سوارانی که پس از نبردهای پیدرپی به این نقطه رسیده بودند!در سوی دیگر نیروهای ساسانی و متحدان عرب مسیحی آنان.در سپاه ایران بخش مهمی از قدرت نظامی بر سوارهنظام سنگین و زرهپوش استوار بود و این سواران که در پژوهشهای جدید معمولاً کاتافراکت نامیده میشوند با زرههای سنگین و سلاحهای مناسب نبرد نزدیک برای ضربه زدن به صفوف دشمن به کار میرفتند!در کنار آنان تیراندازان ساسانی نیز یکی از عناصر مهم میدان بودند و تیراندازان میتوانستند پیش از درگیری نزدیک نیروهای مقابل را زیر آتش قرار دهند و از پیشروی سوارهنظام و پیادهنظام خود پشتیبانی کنند!نبرد آغاز شد...شمشیرها از نیام بیرون آمدند و صفوف دو سپاه به یکدیگر کوبیده شدند و مقاومت مدافعان سخت بود خالد میدانست که اگر این نیروها فرصت پیدا کنند تا با رسیدن نیروهای کمکی منسجمتر شوند، کار دشوارتر خواهد شد،پس فشار حمله را بیشتر کرد!در میانه نبرد چند تن از سران سپاه مقابل وارد درگیری شدند و مالک بن قیس به مبارزه تنبهتن با خالد بن ولید پرداخت و دو فرمانده در برابر یکدیگر قرار گرفتند!لحظاتی بعد مالک در این مبارزه به دست خالد کشته شد.مرگ او ضربهای به نیروهای متحد وارد کرد اما نبرد هنوز ادامه داشت..در جریان همین درگیریها عبدالأسود العِجلی یکی از سران عربِ مسیحیِ متحد ساسانیان، نیز کشته شداَبجَر نیز از دیگر چهرههای اصلی سپاه مقابل بود و در روایت مشهور، در جریان شکست نیروهایش کشته شد
اما سرنوشت مهمترین فرمانده ایرانی متفاوت بودجَبان، فرمانده اصلی نیروی ساسانی حاضر در میدان با فروپاشی صفوف سپاهش توانست از میدان بگریزد و جان سالم به در ببرد!با کشته شدن شماری از فرماندهان و شدت گرفتن حملهٔ خالد صفوف مدافعان شروع به فروپاشی کرد...مردانی که ساعتی پیش در کنار یکدیگر میجنگیدند اکنون راه فرار میجستند!عدهای کشته شدند!عدهای گریختند!و گروهی سلاح بر زمین گذاشتند و تسلیم شدند!جَبان نیز در میان این آشوب توانست جان خود را نجات دهد ولی اما پایان نبرد پایان ماجرا نبود!برای اسیران اتفاق دیگری در راه بود....در منابع تاریخی اسلامی روایتی مشهور دربارهٔ خالد نقل شده است و گفته شده است که خالد در جریان نبرد سوگند خورده بود که اگر پیروز شودخون دشمنانش را جاری خواهد کرد!اکنون او پیروز شده بوداسیران در اختیار سپاهش بودند و طبق روایت مشهور، فرمان داده شد آنان را جمع کنند و در ابتدا دستور اسارت بوداما سپس گروهی از اسیران به کنار آبراه برده شدند!بر اساس روایات اسیران گروهگروه کشته شدند و طبق بعضی از روایات ساعت های طولانی این کشتار ادامه یافت!خون بر زمین ریخت...و کنار آبراه جمع شد....روایت میگوید کشتار آنقدر ادامه یافت که خون کشتهشدگان با آب نهر آمیخته شد...از همینجا نامی در تاریخ باقی ماند:نهر الدم؛ نهر خون!برخی منابع حتی رقم هفتاد هزار کشته را ذکر کردهاند و حتی ترکیب قربانیان نیز یکدست نبود همه آنان ایرانی نبودند و در میان سپاه شکستخورده عربهای مسیحیِ متحد ساسانیان نیز حضور داشتند!
میدان اُلَّیس دیگر همان میدان صبح نبودو سپاه ساسانی شکست خورده بود. مالک بن قیس، عبدالأسود و اَبجَر کشته شده بودند؛ جَبان گریخته بود و بهمن جاذویه نیز اصلاً در میدان حضور نداشت...خالد پس از پیروزی مسیر پیشروی خود را ادامه داد.اما اُلَّیس چیزی بیش از یک پیروزی نظامی برای تاریخ به جا گذاشتدر حافظهٔ تاریخی، این نبرد با داستانی خونین گره خورد داستانی که قرنها بعد نیز همچنان تکرار شد:سپاهی شکست خورد.اسیرانی به دست فاتحان افتادند.و روایتی شکل گرفت که میگفت آبراهی در عراق، برای مدتی با خون کشتهشدگان سرخ شد.از آن پس، نام اُلَّیس فقط یادآور یک نبرد نبود بلکه یادآور روایتی بود که تاریخ آن را با دو کلمه به خاطر سپرد:«نهر خون»
20:44 - 30 August 2026