ما برای همشکل بودن، ایرانی نیستیم.ما با وجود تفاوتهایمان، ایرانی هستیم.بنابراین مسئله امروز این نیست که اختلاف داشته باشیم یا نداشته باشیم.اختلاف، طبیعی است.مسئله این است که آیا میتوانیم اختلاف داشته باشیم،بدون اینکه یکدیگر را از دایرهی انسانیت، از دایرهی این سرزمین و از دایرهی «ما» بیرون بگذاریم؟آیا میتوانیم بگوییم:من با تو مخالفم،اما تو دشمن من نیستی.من حق خودم را میخواهم،اما حق تو را هم انکار نمیکنم.من از رفتار تو خشمگینم،اما انسان بودنت را فراموش نمیکنم.متفاوت بودن، مجوز دشمن بودن نیست.دیگر برایم مهم نیست خودت را متعلق به کدام حزب، جریان، قوم یا گروه میدانی.اگر فقط خودت را صاحب حق بدانی و برای حذف دیگری هر توهینی را مجاز بشماری، خواسته یا ناخواسته داری به شقهشدن همین سرزمین کمک میکنی.حق، وقتی بهانهی نفرت شود، دیگر نجاتبخش نیست. بقای یک جامعه، به همین مرزهای ظریف وابسته است.خطر زمانی فرا می رسد که هرکس گمان کند فقط خودش حق دارد،فقط خودش وطنش را دوست دارد،فقط خودش حقیقت را میفهمدو هرکس متفاوت است، شایستهی حذف، تحقیر یا نفرت است.هیچ ملتی با اختلاف نابود نمیشود؛ اما با نفرت چطور؟نفرت نیرویی است که میتواند توان ایستادگی یک ملت را از درون فرسوده کند و آن را به مجموعهای از گروهها و خردهفرهنگهای بیگانه با یکدیگر تبدیل کند.ملتها زمانی آسیبپذیر میشوند که دیگر نتوانند اختلاف را تحمل کنند.ایران نام فقط یک سرزمین است.مجموعهی هزاران سال زندگی مشترک است؛خاطره ؛زبان ،فرهنگ شهرها و روستاها؛آدمهایی که هرگز یکدیگر را ندیدهاند، اما بخشی از یک سرنوشت مشترکاند.
23:52 - 22 August 2026