زُقَر و المخا: وقتی شبکه جزیره‌ای دشمن در دریای سرخ فرو می‌ریزد#تحلیل_اختصاصی | میلاد رضاییتصرف المخا و جزیره زُقَر در یک شبانه‌روز را نمی‌توان صرفاً جابه‌جایی دو نقطه روی نقشه یمن دانست. اگر ابعاد راهبردی این تحول را در نظر بگیریم، آنچه اتفاق افتاده، یکی از مهم‌ترین تغییرات موازنه در ساحل غربی یمن و دریای سرخ است. تحولی که برای انصارالله یمن یک دستاورد بزرگ نظامی و ژئوپلیتیکی و برای مجموعه محور مقاومت، از تهران تا صنعا، گسترش عمق راهبردی در یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان محسوب می‌شود. اهمیت ماجرا دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: المخا و زُقَر صرفاً بندر و جزیره نیستند، بلکه در سال‌های گذشته بخشی از شبکه‌ای بوده‌اند که آمریکا، اسرائیل، امارات، عربستان و نیروهای همسو با آنان برای مهار ساحل غربی یمن و نظارت بر مسیر باب‌المندب ایجاد کرده بودند. جزیره زُقَر حدود ۹۰ کیلومتر در جنوب‌شرق الحدیده قرار گرفته و بر مسیری اشراف دارد که کشتی‌ها پس از عبور از باب‌المندب برای حرکت به سمت شمال دریای سرخ از آن استفاده می‌کنند. این جزیره از سال ۲۰۱۵ در اختیار نیروهای ائتلاف و سپس نیروهای موسوم به «مقاومت ملی» طارق صالح قرار داشت و از آوریل ۲۰۲۵ نیز فعالیت‌های عمرانی قابل توجهی با محوریت امارات در آن انجام شده بود، یعنی زیرساخت های مورد نیاز اسرائیل برای مهار یکی از یاران ایران یعنی انصارالله یمن و تسلط بر ورودی دریای سرخ با پول امارات ساخته شده است. از جمله ساخت اسکله‌ای حدود ۱۸۵ متری، تأسیسات لجستیکی و باندی نزدیک به دو هزار متر که از نظر ابعاد می‌تواند برای هواپیماهای ترابری مانند C-130، پهپادهای شناسایی و هواگردهای سبک مورد استفاده قرار گیرد. چنین زیرساختی در این نقطه
از دریای سرخ طبعاً تنها برای حمل‌ونقل عادی ساخته نمی‌شود و ارزش آن تنها برای دیده‌بانی ساحل الحدیده تعریف نشده است بلکه حاصل آن کنترل خطوط دریایی، مقابله با انتقال تسلیحات و فراهم کردن یک نقطه پشتیبانی نزدیک برای عملیات نظامی و اطلاعاتی است. به عنوان مثال در این جزیره تجهیزات فوق پیشرفته شنود، سامانه‌های راداری هشدار زودهنگام، پدهای بالگرد و نوعی ساختار سخت افزاری هماهنگی اطلاعاتی مرتبط با آمریکا و اسرائیل قرار داشته است که امروز به دست ایران افتاد. دقت بفرمایید که موقعیت این جزیره، آن را به یکی از مناسب‌ترین نقاط برای تکمیل شبکه نظارتی علیه انصارالله و حزب الله لبنان تبدیل می‌کرد.بنابراین آنچه اکنون از دست رفته یک جزیره خالی نیست، بلکه گرهی جغرافیایی در نزدیکی یکی از مهم‌ترین کانون‌های قدرت انصارالله در ساحل غربی یمن است که راه برای ورود و حضور گسترده محور مقاومت تحت فرماندهی سپاه قدس را در جنوب باب المندب یعنی کشورهای شمال آفریقا باز می‌کند. بزرگ‌ترین بازنده مستقیم این تحول را شاید بتوان امارات دانست. ابوظبی طی سال‌های گذشته تلاش کرده است با اتکا به بنادر، جزایر، نیروهای نیابتی و زیرساخت‌های کوچک اما پراکنده، شبکه‌ای از نقاط نفوذ پیرامون یمن و دریای عرب ایجاد کند. زُقَر در کنار میون یا پریم، عبدالکوری و سمحه در سقطری، بخشی از همین الگو بود. تفاوت این راهبرد با اشغال کلاسیک در آن بود که امارات بدون استقرار نیروی زمینی بسیار گسترده، از طریق اسکله، باند، تأسیسات اطلاعاتی و نیروهای محلی همسو، نفوذ جغرافیایی خود را حفظ می‌کرد. اکنون از دست رفتن زُقَر نشان می‌دهد این مدل نیز تا زمانی کارآمد است که طرف مقابل توان بازپس‌گیری زمین را نداشته باشد. وقتی انصارالله قادر باشد
چنین نقاطی را تصرف کند، باند، اسکله، انبار و میلیون‌ها دلار سرمایه‌گذاری ظرف مدت کوتاهی می‌تواند از یک دارایی راهبردی به دارایی طرف مقابل یا دست‌کم یک زیرساخت از دست‌رفته تبدیل شود که توسط خود سازنده بمباران می‌شود تا دست نیروی ارتش یمن به رهبری انصارالله نیفتد . برای عربستان نیز مسئله کمتر از امارات نیست. ریاض شاید در خود زُقَر پایگاه بزرگ دائمی نداشته باشد، اما کل معماری ساحل غربی شامل المخا، ذُباب، جزایر حنیش و زُقَر برای سال‌ها نقش یک سپر جغرافیایی میان مناطق اصلی تحت کنترل انصارالله و باب‌المندب را بازی می‌کرد. سقوط المخا و زُقَر در عمل بخشی از این سپر را کنار می‌زند و خطوط تدارکاتی نیروهای وابسته به ائتلاف در جنوب را طولانی‌تر، آسیب‌پذیرتر و پرهزینه‌تر می‌کند. از زاویه‌ای وسیع‌تر، این اتفاق نتیجه دیگری هم برای واشنگتن دارد. عملیات‌های گسترده هوایی آمریکا در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵،آمریکا جنگی را علیه انصارالله یمن آغاز کرد که قرار بود توان موشکی و دریایی انصارالله را کاهش دهد و به قول خودش آزادی کشتیرانی را بازگرداند.(1/3)اما امروز پس از آن حجم از حملات، صنعا نه‌تنها بخش اصلی سرزمینی خود را حفظ کرده بلکه سراغ دارایی های هژمونیک آمریکا در منطقه رفته و توانسته نقاطی مانند زُقَر و المخا را در کمتر از ٢۴ ساعت به دست آورد، معنای راهبردی آن روشن است: برتری هوایی آمریکا در غیاب ناوگان دریایی اش وجود نخواهد داشت و ناوگان دریایی آمریکا در صورت نزدیک شدن به منطقه از فاصله ٢٠٠٠ کیلومتری به سیبل اصلی و متحرک یمنی ها تبدیل می‌شود. برای اسرائیل مسئله بسیار حساس‌تر است. از سال ۲۰۲۳ دریای سرخ به یکی از جبهه‌های مستقیم فشار بر اسرائیل تبدیل شد و فعالیت انصارالله
نشان داد جغرافیای یمن می‌تواند مستقیماً بر اقتصاد و امنیت دریایی اسرائیل اثر بگذارد. کاهش جدی فعالیت بندر ایلات و تهدید کشتی‌های مرتبط با اسرائیل یکی از ملموس‌ترین نتایج این وضعیت بود. سال‌هاست درباره اشکال مختلف همکاری اطلاعاتی اسرائیل با امارات در جزایر منطقه، از سقطری تا نقاط دیگر، گزارش‌ها حساسی منتشر می‌شود. اگر حتی بخشی از ادعاهای مربوط به نقش اطلاعاتی زُقَر درست باشد، از دست رفتن این جزیره یعنی اسرائیل لایه اصلی شبکه هشدار و مراقبت راه دور خودش در برابر پرتاب موشک، پهپاد و عملیات دریایی از ساحل غربی یمن را از دست داده است. اما آنچه این تحول را برای ایران نیز مهم می‌کند بسیار بیشتر از حوصله این تحلیل است اما اشاره ای به آن میکنم. دقت بفرمایید که ،الزاماً نیازی به حضور مستقیم ایران در زُقَر یا المخا نیست؛ اهمیت اصلی در تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای است. جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته همواره بر این ایده تأکید داشته که قدرت یک کشور تنها با فاصله مرزهای سیاسی آن سنجیده نمی‌شود و شبکه متحدان منطقه‌ای می‌تواند عمق راهبردی ایجاد کند و این موضوع را در چندین نقطه اثبات کرد و امروز یمن یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تحقق همین منطق است. تهران برای اثرگذاری بر معادله دریای سرخ نیازی به استقرار ناوگان دائمی در باب‌المندب ندارد؛ وجود بازیگری بومی، ایدئولوژیک، مسلح و دارای استقلال عملیاتی که در برابر آمریکا، اسرائیل، عربستان و امارات توان حفظ و گسترش قدرت خود را داشته باشد، به خودی خود موازنه را به سود مجموعه‌ای تغییر می‌دهد که ایران رهبری آن را بر عهده دارد و فراموش نکنید ضربه سنگینی به نقشه آمریکا برای حمله زمینی در کنار کودتای داخلی عواملش در ایران وارد ساخته است به نحوی که در
چند ساعت گذشته شاهد آن هستیم یمنی ها حمله می‌کردند، نیروهای تحت امر عربستان و آمریکا فرار می‌کردند و عده بی وجود در تهران از ناراحتی جیغ می‌زنند.از منظر هژمون ایران نیز این تحول معنای مهمی دارد. ایران در محیطی زندگی می‌کند که بخش بزرگی از راهبرد دشمنان و حتی رقبای آن بر محاصره جغرافیایی، حضور نظامی پیرامونی و انتقال تهدید به نزدیکی مرزهای ایران استوار بوده است. هر نقطه‌ای که این شبکه را فشرده تر کند ، هزینه فشار بر ایران را افزایش می‌دهد. اگر دشمنان ایران مجبور باشند به‌جای استفاده آسوده از ساحل یمن و جزایر دریای سرخ، دائماً نگران امنیت پایگاه‌ها، کشتی‌ها و مسیرهای تدارکاتی خود باشد، بخشی از منابعی که می‌توانست علیه ایران متمرکز شود در هزاران کیلومتر دورتر درگیر خواهد شد. این همان ارزش ژئوپلیتیکی «عمق راهبردی» است؛ امنیت فقط در مرز ساخته نمی‌شود، بلکه در نقاطی ساخته می‌شود که دشمن ناچار است پیش از رسیدن به مرز با آن‌ها درگیر شود.به همین دلیل، زُقَر و المخا را می‌توان آغاز بخشی از یک پیروزی بزرگ‌تر ژئوپلیتیک برای ایران و یارانش در محور مقاومت دانست. پیروزی اصلی نه تصرف چند کیلومتر زمین، بلکه فروپاشی این تصور است که تک تک یاران ایران مانند حزب الله لبنان و یا انصارالله را می‌توان با بمباران از هوا، محاصره اقتصادی و ایجاد مجموعه‌ای از نیروهای محلی در ساحل برای همیشه در یک محدوده جغرافیایی محصور کرد. اگر تثبیت این مناطق ادامه پیدا کند، صنعا از الحدیده به سمت باب‌المندب عمق بیشتری خواهد یافت و طرف مقابل ناچار می‌شود برای حفظ موقعیت خود هزینه بسیار بالاتری پرداخت کند.در این نبرد، امارات بخشی از شبکه پایگاه‌های سبک خود را از دست می‌دهد، عربستان با فرسایش سپر ساحلی مواجه
می‌شود، آمریکا یکی از نقاط بالقوه دیده‌بانی نزدیک خود را ضعیف‌تر می‌بیند و اسرائیل باید با یمنی مواجه شود که حضورش در معادله دریای سرخ دیگر موقتی یا نمایشی نیست. در مقابل، انصارالله نشان داده پس از سال‌ها جنگ، محاصره و بمباران نه‌تنها باقی مانده، بلکه قادر است از مرحله دفاع به تغییر جغرافیای میدان برسد.(2/3)دشمنان یمن همچنان هواپیما، ناو، سرمایه و فناوری بیشتری در اختیار دارند و نادیده گرفتن این واقعیت خطاست؛ اما جنگ همیشه با تعداد جنگنده و میزان بودجه تعیین نمی‌شود. در باب‌المندب، کسی که زمین نزدیک، ساحل نزدیک و چشم نزدیک را در اختیار داشته باشد می‌تواند هزینه بازی را برای قدرتی چندین برابر بزرگ‌تر از خودش تغییر دهد. اهمیت زُقَر و المخا دقیقاً در همین است. اگر این دستاورد تثبیت شود، آنچه فرو ریخته تنها یک خط دفاعی اتحاد عبری عربی غربی در یمن نیست بلکه تثبیت بخشی از معماری مهار محور مقاومت در جنوبی‌ترین دروازه دریای سرخ است، و آنچه در مقابل تقویت شده، موقعیت یمنی است که امروز دیگر نمی‌توان آن را بازیگری حاشیه‌ای در معادلات منطقه دانست و خودش به یک قدرت منطقه ای تبدیل‌ شده است .ان شا الله در روزهای بعدی فتوحات ارتش یمن به رهبری انصارالله به سمت شرق کشیده شود و آنگاه معجزه اصلی اتفاق خواهد افتاد.تا آن زمان به رزمندگان یمنی درود بفرستید و یک فاتحه برای شادی روح سردار عزیز ما شهید سلیمانی بفرستید که معمار اصلی قدرت کنونی انصار الله یمن محسوب می‌شود.یاعلیشهریور ١۴٠۵ میلاد رضاییبرای دیدن اخبار و تحلیل های تخصصی لطفا عضو کانال خبری تحلیلی ایران شهر خورشید شوید. https://t.me/iran_cityofsunhttps://eitaa.com/cityofsunhttps://ble.ir/iran_cityofsun
01:49 - 11 September 2026

1 Reactions
410 Views