تو راه مشایه یه پرچم بزرگ قمربنی هاشم آوردن...حکم سایبون داشت توی اون گرما...، دستشو کشیدم و گفتم :بیا بریم زیرشبا غم خاصی که چشماشو قاب گرفته بود گفت : نه اینجور جاها مارو راه نمیدن...مال خودشونه... :)!چشام تر شد بغضم گرفت یعنی ما زیربیرق ابلغضل العباس، باب الحوائج جا نداشتیم؟؟...
با همون بغض گفتم :این یکی فرق داره، این عباسه هااا عباس، رومون زمین نمیزنه اصلا هرکی روت و زمین بزنه هاا این یکی فرق داره دستشو کشیدم بردمش زیر پرچم سرخ رنگچشماش حالت خاصی گرفت...آروم زمزمه کرد آره این یکی فرق داره این یکی روت و زمین نمیزنه.. :))))
06:12 - 1 August 2026