گوشواره به رُخش باز نمایان شده بودآه شیرینی ریحانه دو چندان شده بودکودکانه دوسه تا جمله ی مبهم می گفتخانه از شادی او عین گلستان شده بودخواستم تا ببرم واکسنش را بزندگُل من پشت دری رفته و پنهان شده بودطاقت درد کجا داشت که از زخم سُرنگ
اشک بر گونه ی او نم نم باران شده بوددخترم تاج سرم ،قند و عسل،شاخه نباتچون مسیحا به تن خسته ی ما جان شده بودشب آخر بغلم بود مرا می بوسیدشب آخر پسرش بودم ومامان شده بوددر مراسم چقَدَر حال خوشی داشت گُلمعاشق موکب وبوی خوش و قرآن شده بود
16:04 - 12 January 2024