2-چرا یادم نبود در اين‌باره نیز دست به دامان آن‌ها بشوم؟با عجله وضو گرفت و گفت: من می‌روم حرم امام رضا (ع). گفتم: صبر کن، من هم با شما می‌آیم.ساعت ۹ به حرم رسیدیم.از آقا مصطفی جدا شدم و او سمت ضریح رفت. ساعت ۱۱ بود که آقا مصطفی آمد. با چشم‌هایی قرمز و لبی خندان گفت: حاجتم را گرفتم⤴️
06:02 - 21 November 2023

9 Views