من زاغهنشین بودم و او دختر خان بودتقدیر مرا در پیِ آن سروِ روان بودیادر سینهی من آتشی از نام و نشان بودیابین من و او درهی دوری ز زمان بودیادردی که به جان داشت مرا، زخمِ نهان بودیاسهم دل من حسرت آن عطرِ کشان بودو آخریافسوس که در قسمتِ ما، بختِ خزان بودبه نظرم آخری بهتره
من زاغه نشین بودم و او دختر خان بودمن عین صداقت و او اِند چاخان بود😁
22:32 - 26 شهریور 1405