به تاریخ نگاه کردم. یه دفعه رفتم به اون تاریخ. ۹ اسفند ۱۴۰۴. یادمه اون روز حول و حوش ساعت ۹ونیم یا ۱۰ بود. اون شاگردم که مسئول نوشتن تاریخ بود بهم گفت خانم معلم می شه من از الان تاریخ فردا رو بنویسم تا فردا که اومدم تاریخ آماده باشه؟؟ با بی اعتنایی بهش گفتم آره.
14:45 - 10 August 2026



Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
فکر نمی کردم همون تاریخ برام موندگار بشه. متوجه شدم خواهرم مدام به گوشیم زنگ می زنه. همه می دونستن که من سر کلاس به هیچ عنوان گوشیم و جواب نمی دم برای همین هیچ وقت کسی توی اون ساعت ها به من زنگ نمی زنه. چند بار رد تماس دادم اما دیدم دست بردار نیست مدام زنگ می زنه. نگران شدم. چون مامانم مریض بود.
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
یک آن یک هول به جونم افتاد با خودم گفتم حتما برای مامان اتفاقی افتاده که مدام داره زنگ می زنه. گوشی و جواب دادم.دیدم خواهرم مدام داره گریه می کنه. می پرسه حالتون خوبه؟؟ دانش آموزات خوبن؟تعجب کردم بهش گفتم زنگ زدی حال من وشاگردام و بپرسی؟ گفت آخه بیت رهبری و زدن توی جنوب هم یه مدرسه ابتدایی رو زدن.
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
بهم گفت تو رو خدا شما هم مدرسه نمونید. برید خونه شاگردات وبفرست خونه.انگار تموم دنیا روی سرم خراب شد. به بچه ها نگاه می کردم هنوز نمی دونستن چه خبره. کم کم سر و کله اولیا پیدا شد و یکی یکی بچه ها رو می بردن خونه. مدام دانش آموزا ازم سوال می پرسیدن خانم چرا همه دارن می رن خونه؟؟ خانم تکلیف فردا چیه؟؟
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
خانم فردا املا داریم؟؟ نمی دونستم چی جواب بدم. فقط سعی می کردم اضطرابم و مخفی کنم اما نمی شد. بچه ها خیلی زرنگی. همش می گفتن خانم شما چرا یه جوری شدین؟؟ چیزی شده؟؟ یه حس غریبی بود. ناراحتی،ترس،سردرگمی،وحشت از مرگ و کشته شدن،بی خبری،آینده ی مبهم،... همه ی حس ها رو با هم داشتم
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
مدام منتظر شنیدن صدای انفجار بودم. با خودم می گفتم یعنی امروز بر می گردم خونه؟؟ یعنی امروز بچه های من سالم می رسن خونه؟؟ همسرم دوباره بر می گرده خونه؟؟ الان که فکر می کنم چقدر خودخواه بودم. از اون روز به بعد خیلی ها دیگه بر نگشتن خونه. خیلی ها دیگه بچه هاشون و همسرشون و ندیدن .
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
خیلی ها هم دوباره همسر و بچه هاشون ودیدن، اما بدن تیکه تیکشون و دیدن. دیگه از اون روز به بعد هیچی مثل قبل نیست. انگار قلبم مچاله شده. انگار پوستم کلفت شده. من تا حالا زیارت کربلا نرفتم.اما فکر می کنم صحرای کربلا رو دیدم،این دفعه داخل ایران . چرا این جوری شد؟؟
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
فکر می کردم اگر تشییع رهبری شرکت کنم و گریه کنم آروم می شم. اما نشدم. آخه هر روز یه خبر دیگه میاد.مگه می شه خبر پیدا شدن تیکه های بچه های میناب و بشنوم و آروم باشم؟؟ مگه می شه خبر لامرد و بشنوم و آروم باشم؟؟ مگه می شه خبر اینکه به جز ماکان چند تا بچه دیگه هم مفقود الاثر هستن و بشنوم و آروم باشم؟؟
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
هر روز یه خبر از داغدار شدن یک خانواده. هر روز یک خبر از حذف یک فرمانده و سرباز ودانشمندو.. چرا تموم نمی شه این حس داغدار بودن. هیچ کدومشون خانواده من نیستن ولی چرا اینقدر برای تک تکشون ناراحتم؟؟ چرا هر روز و شب دارم برای خانواده اونها قرآن و دعا می خونم تا یه کم خدا به قلبشون صبر و آرامش بده.
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
آخ که چقدر هم وطنان من در عرض این چند ماه پیر شدن. آخ چقدر هم وطنان من در عرص این چند ماه کمرشون خم شد اما جلوی دشمن سر خم نکردن.
Profile picture of ‌فاطمه پورنامجو باغین‌
@user17744199772610 August 2026
برای طرح حامی رفته بودم مدرسه می خواستم تابلوی تاریخ و پاک کنم
1 Reply