📖🕊داستان راستان 🕊📖 مردی تفاوت بهشت و جهنم را از فرشتهای پرسید. فرشته به او گفت: بیا تا جهنم را به تو نشان دهم.سپس هر دو با هم وارد اتاقی شدند. در آنجا گروهی به دور یک ظرف بزرگ غذا نشسته بودند،گرسنه و تشنه،ناامید و درماندههر کدام از آنها قاشقی در دست داشت با دستهای بسیار بلند،
بلندتر از دستهایشان،آنقدربلند که هیچ کدام نمیتوانستندباآن قاشقها غذا دردهانشان بذارندشکنجه وحشتناکی بودپس ازچندلحظه فرشته گفت:حال بیا تابهشت را به تونشان بدم.سپس هردو وارداتاق دیگری شدندکاملاً شبیه اتاق اول،همان ظرف بزرگ غذاو عدهای به دور آن،و همان قاشقهای دسته بلند؛اما آن جاهمه شادوسیر بودند
مرد گفت: من نمیفهمم، آخر چطور ممکن است در این اتاق همه خوشحال باشند و در آن اتاق همه ناراحت و غمگین، در حالی که شرایط هر دو اتاق کاملاً یکسان است؟فرشته لبخندی زد و گفت: ساده است، این جا مردمی هستند که یاد گرفته اند به یکدیگر غذا بدهند.
19:41 - 2 August 2026