درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ زا رفتسجاده گشودم که بخوانم غزلم راسمتی که تویی عقربه قبله نما رفت
یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو درکوچه لیلا نشستگفت یارب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کردهایخسته ام زین عشق دل خونم مکنمن که مجنونم تو مجنونم نکنمرد این بازیچه دیگر نیستم…Show more
