اولین لحظه که پایان نوشتن این فرسته تمام شد. منی به من های قبل اضافه شد یا نمیدانم، یکی از من های قبلی بود که گفت: یادت باشد متن های قبلی مثل همان متن که حسابی دیده شد و تا چند روز باد کرده بودی و چند متر بالاتر از هوا قدم بر می داشتی، مثل خواب هایت- یادتان باشد زمانی خوابهایم را تعریف کنم-
امروز روز اولی است که بعد از روز های اولی که دو و سه و چهار پشتشان نیامد، روزمره می نویسم. روزمره امروز مال امروز نیست از دو یا سه روز قبل شروع به نوشتن روزمره امروز کردهام.
Show this thread
بار ها بازنوشتیش.چون آنهایی که قرار بود بخوانندش را تیز، دقیق، اندیشه ورز و پرخوان میدانستی و برای همین دقت و مهنت را ضمیمه متن کردی
- از همان عبارت های حال بهم زن و چسبیده به متن که در تمام متون کسانی که فکر میکنند خوب مینویسند هست و من هم به بلایی که همه را برایش مسخره می کردم و علاوه بر تمسخر، بعضی اوقات پلکم می پرید، دچار شدم-
حال به خودت می گویی که این مخاطبین ویراستی- ویراستی را هم دوست ندارم و از این به بعد می گویم فراسته( سین ساکن است)- دقیق نیستند. آن قدر مهم نیستند. کل فراسته مهم نیست.-واقعا واژه سمی است- و ارزش وقت من را ندارد.
و بدان که چون این را گفتی نمیتوانی خوب بنویسی و یا اگر بنویسی دور نیست که یا با سر به زمین بخوری و یا بادکنک! بترکی و یا هر تشبیه دیگری که شبیه به خرد شدنو شکستنو نابود شدن باشد.
16:15 - 8 July 2025