ای ساربان! آهسته ران کآرام جانم میرودوآن دل که با خود داشتم، با دلسِتانم میرودمن ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او، در استخوانم میروداو میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشاندیگر مپرس از من نشان، کز دل، نشانم میرودای ساربان! آهسته ران...