یک شبی مجنون نمازش را شکستبی‌وضو در کوچه‌ی لیلی نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده‌ای زد بر لب درگاه اوپُر زِ لیلی شد دل پُر آه اوگفت یاربّ از چه خوارم کرده‌ایبر صلیب عشق دارم کرده‌ایجام لیلی را به دستم داده‌ایوندر این بازی شکستم داده‌ای
مرد این بازیچه دیگر نیستماین تو و لیلی‌ِ تو من نیستمگفت ای دیوانه لیلی‌َت منمدر رگ پنهان و پیدایت منمسال‌ها با جور لیلی ساختیمن کنارت بودم و نشناختی...
06:16 - 19 July 2025

1 Reactions
114 Views