میخواهم اينطوری باشم! حوالی سی تا چهل سالگی ؛ فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود! حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظهی حال، بااهمیت تر از شادی، باارزش تر از تخیل و در صدر ِ همه، نفسهایی که نفهمیده دَم و بازدَم میشدند!حالا میفهمم: استرس، تشویش، دلهره، ترس ِ
آزمون، ترس ِ نتیجه، ترس ِ کنکور، اضطراب ِ سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهرهی تنهایی، تردیدهای ِ مستاصل کننده، نگرانی از غربت، وحشت از غریبی، غصه های ِ عصر ِ جمعه، اول ِ مهر، ۱۴ فروردین، بیکاری هرگز نه ماندگار بودند نه ارزش ِ لحظه های ِ هَدَررفته اَم را داشتند.
08:42 - 14 September 2026