اقوام دورمون از شهرستان اومده بودن خونمون مهمونیمنم آنقدر کار کرده بودم از تشنگی هلاک بودم فرصت نکرده بودم آب بخورم.خلاصه که اینارو حسابی تحویل گرفتم .اینا هم یه دل نه صد دل عاشقم شدن😎(اصلا هم نمیشناختمشون)خیلی باوقار و سنگین 😅دیگه آخرشب همه رفتن از خونه بیرون برای خداحافظی