اقوام دورمون از شهرستان اومده بودن خونمون مهمونیمنم آنقدر کار کرده بودم از تشنگی هلاک بودم فرصت نکرده بودم آب بخورم.خلاصه که اینارو حسابی تحویل گرفتم .اینا هم یه دل نه صد دل عاشقم شدن😎(اصلا هم نمیشناختمشون)خیلی باوقار و سنگین 😅دیگه آخرشب همه رفتن از خونه بیرون برای خداحافظی
منم دیدم لیوان کفاف عطشمو نمیدهپارچ و جایگزینش کردمهمینکه پارچ از جلو صورتم رفت کنارپسرشونو دیدم با چشمای گرد شده داره بهم نگاه میکنه!حالا آب هم از سر و صورتم میچکید 😂طفلک از من یه تصور دیگه‌ای داشت.گفتش ببخشید گوشیمو جا گذاشتم 🤦کاشف به عمل اومد اینا غیر مستقیم اومده بودن خواستگاری
و اینجوری بود که خواستگارم پرید و من دیگه اون آدم سابق نشدم!😂
21:18 - 28 January 2024

49 Reactions
458 Views


9 Replies

Profile picture of ‌مهسان‌
@Mahsan12728 January 2024
Replying to
خدای اقبال
95 KB

@Jethy28 January 2024
Replying to
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

Profile picture of ‌رحمانی‌
@s_rahmani28 January 2024
Replying to
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

Profile picture of ‌شاخهـ نباتـ๛‌
@Shakhenabaat28 January 2024
Replying to
قیافه پسره همون لحظه:

Profile picture of ‌ح*سین‌
@H_sein30 January 2024
Replying to
احتمالا رفتن دور بزنن،ولی برمیگردن...😅😅