المنه لله که در ميکده باز استزان رو که مرا بر در او روی نياز استخمها همه در جوش و خروشند ز مستیوان می که در آن جاست حقيقت نه مجاز استاز وی همه مستی و غرور است و تکبروز ما همه بيچارگی و عجز و نياز استرازی که بر غير نگفتيم و نگوييمبا دوست بگوييم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانانکوته نتوان کرد که اين قصه دراز استبار دل مجنون و خم طره ليلیرخساره محمود و کف پای اياز استبردوختهام ديده چو باز از همه عالمتا ديده من بر رخ زيبای تو باز استدر کعبه کوی تو هر آن کس که بيايداز قبله ابروی تو در عين نماز است
20:01 - 1 March 2026