تو فقط یک خواب بودی..نزدِ من آمدی، گونهات را لمس کردم.خاکستر و آلودگیِ تویِ هوا، گونهات را کثیف کرده بود.با انگشتِ شَستم آن را پاک کردم. چقدر پوست تو نرم بود.چنین نرمیای چگونه میخواست سختی جنگ را تحمل کند؟:)صورتت را در دستانم گرفتم، به چشمانِ سیاهت خیره شدم.