که به دل می زند هوی هوی خویش را از این آتشفشان آتش درون وجودم بارش باران آتش با قوای در دل با این شعله میان پس دیواره ها به این زنجیره ها می کوبم با خود گویم دیگر کافی است بگذار بخندم آنان که ز تو بدشان می آید زمانی که می دانی این مسیر تو سرنوشت توست