fars | زن، شایستگی، سهمیه
اولین مواجههٔ ملموس من با مفهوم «تبعیض مثبت» به سالها پیش بازمیگردد، زمانی که فهرست انتخاباتی یک حزب سیاسی را بررسی میکردم و با سهمیهبندی جنسیتیِ تضمینشده برای زنان روبهرو شدم. این اقدام ظاهراً برای تقویت مشارکت سیاسی زنان طراحی شده بود، اما در ذهن بسیاری از ناظران، پرسشی جدی برانگیخت: آیا اختصاص سهمیه به زنان، ماهیتاً ابزاری برای تحقق عدالت است یا شکل نوینی از تبعیض که در پوشش سیاستهای مترقی پنهان شده است و تبعیض را بازتولید میکند؟ این پرسش امروز در جریان جنجالهای اخیر حول استیضاح تنها وزیر زن کابینه و هشتگهای رسانهای مانند حذف تنها وزیر زن ابعاد تازهای یافته است. جالب آنکه همان جریانهای سیاسی که پیشتر انتصاب یک زن به وزارت را نشانه پیشرفت و نقطه تمایز خود از دولتهای گذشته میدانستند، اکنون با تمرکز بر جنسیتِ این وزیر، ناخواسته به تقویت همان کلیشههای جنسیتی -یعنی تبعیض- که ادعای مبارزه با آن را داشتند دامن میزنند. چرا تبعیض مثبت؟ در ظاهر، تبعیض مثبت پاسخی به ناعدالتیها و حذف تاریخی زنان است؛ سیاستگذاران آن را بهعنوان ابزاری برای جبران گذشته توجیه میکنند.اما در واقع معنای نهفته پشت تبعیض مثبت این است که: زنان بدون حمایت مصنوعی قادر به رقابت عادلانه با مردان نیستند. گویی زن، کمتر از آن است که روی پای خودش بایستد و موفقیتهایش نه بر اساس شایستگی، بلکه بر پایه امتیاز ویژه تعریف شود. این نگاه، آرامآرام زنان را از مسیر تلاش و ارتقای تواناییهای فردیشان منحرف میکند و دستاوردهای واقعی آنان را نیز مخدوش کرده و زیر سؤال میبرد.