پدرم امام جماعت بازار بود و با وجود رفتوآمد روزانه با تاجران و کسبه، سادهزیست و باوقار زندگی میکرد. هرگز دنبال تجمل نرفت و خانه ما از سادهترین خانههای اطراف بود. گاه چنان در تنگدستی به سر میبردیم که برای تأمین نیازهای خانه، کتابهای محبوبش را که حاشیهنویسیهای خودش را داشت میفروخت، اما هیچگ…Show more
