تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد.
Replying toتا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد.
Replying toدل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیرِ تن شودمی برد هرجا که خواهد اسب، خواب آلوده را
Replying toای که مهجوری عشاق روا میداریعاشقان را ز بر خویش جدا میداری.
Replying toیا رب آنکس که زند تهمت شادی بر منتا ابد کام دلش لذت غم نشناسد
Replying toدر پردۀ اسرار کسی را ره نیستزین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
Replying toتوتیای دیده گریان کنم تا بینمشگر بخاک پای جانان دست رس باشد مرا
Replying toاز خون دل نوشتم نزدیک دوست نامهاِنّی رَأیتُ دَهراً مِن هِجرک القیامه.(شعرشو خیلی دوست دارم)
Replying toهزار نقش برآید ز کلک صنع و یکیبه دلپذیری نقش نگار ما نرسد..
Replying toدلی که غیب نمای است و جامِ جم داردز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد.
Replying toدیری است ز اشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
Replying toنرفت تا تو برفتی خیالت از نظرمبرفت در همه عالم به بی دلی خبرم(بعد یه روز غیبتم )
Replying toزندگی در بندوقید رسم عادت مردن استدست، دستِ توست، بشکن این طلسم ننگ را