مدت هاست که اتاق نو شده اما دغدغههایم نه. رو به روی میز کار تازه ،عکس کودکان غزه را گذاشته ام ، تا میان انبوه پروندهها، جلسات، و دغدغههای بانوان شهر خودمان، غمِ زنانی را از یاد نبرم که امروز، مقتدرترین نقش تاریخشان را در سنگرِ مقاومت ایفا میکنند، آن جا که خانهها ویران میشود، اما کرامتها نه
مثل همهی روزها در پی یافتن پاسخی برای جامعهی میگشتم تا بدانم چگونه باید وارد گفتگو شوم. صدا همان دختر در پاتوق آنلاین گفتگو، در گوشم پچپچ میکند: «الگوی سوم؟ باز هم شعار! خانم، در عمل چه کردید؟ مگر میشود هم عفیف بود و هم در مرکز جامعه؟ این پارادوکسِ محال است!
لااقل غرب زنان را از خانه بیرون کشید و به آنان “فردیت” داد. شما میگویید هم خانواده، هم اجتماع. شعبدهبازی است؟ زن خسته میشود.تصویر ذهنیاش از جلوی چشمم کنار نمیرود؛ دختر جوانی با نگاه تیز و چهرهای مشتاق اما آمیخته به شک. انگار صدایش هنوز در فضای اتاق باقی مانده. برایش مینویسم:
«سلام خانم مهندس، حالتون خوبه؟ وقت داری؟» فوراً سین میکند و گفتوگو شکل میگیرد. مینویسم و پاک میکنم. باید دقیق باشد، صادقانه باشد، از جنس زندگی باشد ، مینویسم: «ممنون که با این دغدغه جلو آمدی. بگذار با هم کمی گفتگو کنیم گفتی پارادوکس اما این پارادوکس نیست ، یک ترکیبِ متعالی است.»
مسئله اینجاست که ما گاهی اسیر تعریفهای غلط از “مرکز و “فردیت” شدهایم. آن فردیتی که غرب داد، چه بود؟تبدیل زن به یک واحد مصرفکننده و جذابیت جنسی که همیشه در میدان رقابت باید خودش را اثبات کند. این یعنی آزادی؟ یا بردگیِ پیچیده؟
20:11 - 19 December 2025