چند بالش که چید دور و بَرش، تخت خوابش شبیه سنگر شددور این سنگر از عروسکهاش آن قدر چید تا که لشگر شد چند خمپاره با مداد سیاه...چند موشک هم از مقوا ساخت خواست بازی کند ولی کم کم جنگ یک جنگ نابرابر شد موشک آمد خیال تختش را به همین سادگی پریشان کرد دست بر دامن دل ِ امنِ چادر گُل گُلی مادر شد 👇🏻