17 July 2025
منتظر بودم فاطمه دست از بازی اش برداره و بیاد تو اتاق تا حاضرش کنم...داشت دیر میشد و من صبرم لبریز!چند بار با صدای بلند و بلند تر صداش کردم تا بالأخره دل داد و تشریف آورد😑نا خداگاه با غیظ گفتم:وقتی بهت میگم عجله کن یعنی هیچ کار دیگه ای نکن!!!!!!!!یک دفعه سر جام میخکوب شدم...!😬🥺
صدایی که چند دقیقه قبل تو خونه پیچیده بود رو چند بار دیگه تو ذهنم پخش کردم...صدایی که شنیدم و داشتم کار خودم رو می کردم...«حیّ علی الصلاة...»«حیّ علی الفلاح ...»...خودمونیش دقیقاً همون جمله ای بود که به دخترم گفتم...خجالت کشیدم و دست از حاضر کردنش برداشتم و رفتم سراغ سجاده ام!
13:54 - 17 July 2025

66 Views