اینبار گوشه یه میدون وایساده، انگار نزدیک طلوع آفتابه. صداها رو نمیشنوه؛ همه جا خلوته؛ از گوشه راست جاییکه ایستاده یه چیزی از دور داره نزدیک میشه، انگار هیچ انگیزه و دلیلی برای حرکت کردن نداره و خودش رو داره بیهدف میکشونه. نزدیکتر که میشه یه زن با لباس عروسی سیاهه که یه طناب بهش بسته شده.
14:40 - 7 October 2026