گاهی پای مباحثه و دوشنبه ها هم پای جلسه اخلاق. آن وقت کف زمین مسجد روی همان فرشهای رنگارنگ دراز میکشیدیم و خیره میشدیم به سقف، پرواز روح من از اینجا شروع میشد، از آن حس آرامش جذاب، صدایی در مسجد می پیچید، صدای پیرمردی که با آن بلندگوها شفاف نبود و الفاظش را هم گاها متوجه نمیشدیم،