ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکنخونابه میچکد همی از دست انتقامفتوی دهی بغصب حق پیرزن ولیکبی روزه هیچ روز نباشی مه صیاموقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی استشمشیر روز معرکه زشت است در نیامدرد از طبیب خویش نهفتی، از آن سبباین زخم کهنه دیر پذیرفت التیام
گر عاقلی، چرا بردت توسن هویور مردمی، چگونه شدستی به دیو رامدر خانه گر که هیچ نداری شگفت نیستکالات میبرند و تو خوابیدهای مدامدزد آنچه برده باز نیاورده هیچگاههرگز به اهرمن مده ایمان خویش واممیکاهدت سپهر، چنین بی خبر مخسب…
چاهت چراست جای، گرت میل برتریستحرصت چراست خواجه، اگر نیستی غلامچندی ز بار گاه سلیمان برون مروتا دیو هیچگه نفرستد تو را پیامعمریست رهنوردی و چون کودکان هنوزآگه نهای که چاه کدام است و ره کدامپروین، شراب معرفت از جام علم نوشترسم که دیر گردد و خالی کنند جام#پروین_اعتصامی#شعر