این چند روزه داشتم کتاب "" وقتی مهتاب گم شد" رو میخوندم؛خاطرات جانباز علی خوش لفظ به قلم حمید حسامفوق العاده بود؛داستان شما هم تداعی خیلی زیبایی از وقایع دوران دفاع مقدس بود؛ هور؛ نیزار؛ مهتاب؛ ...خیلی زیبا
««داستان کوتاه »»بندِ دلزیرِ پلِ شناورِ کوثر، روی جادهی خندق، تاولهای گازِ خردل دهان باز کرده بودند. هوا بوی بادامِ تلخِ گندیده میداد؛ داغ، لزج و خفه. هور، مثل لاشهای پهناور زیر آفتابِ ظهر افتاده بود و نیها، خشک و نیزهوار، در سکوتِ سنگینِ بعد از آتشباران میسوختند.الیاس سینه به لولههای ز…Show moreShow this thread
