#بی_قراری#چهل_و_چهار ۴۴به بیمارستان رسید و ماشین رو داخل پارکینگ، پارک کرد. از پلهها بالا رفت و وارد بیمارستان شد. آقای جلالی رو دید که با منشی پذیرش صحبت میکرد و چند برگه توی دستش بود. جلو رفت و سلام کرد. _سلام محمد جان، خوبی؟!+آقای جلالی چی شده؟!_پسر، منکه بهت گفتم آروم باش. فاطمه یکم_
Show this thread