عابدی را پادشاهی طلب کرد.اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.آوردهاند که داروی قاتل بخورد و بمرد.آن که چون پسته دیدمش همه مغزپوست بر پوست بود همچو پیازپارسایانِ رویْ در مخلوق…Show more
iri@saadi_shirazi19 October 2026عابدی را پادشاهی طلب کرد.اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.آوردهاند که داروی قاتل بخورد و بمرد.آن که چون پسته دیدمش همه مغزپوست بر پوست بود همچو پیازپارسایانِ رویْ در مخلوق…Show more
@saadi_shirazi19 October 2026دو برادر یکی خدمت پادشاه کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش راکه چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟ گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفتهاند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.
@saadi_shirazi16 October 2026آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خَلَل آید؟ گفت: بنیادِ ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد بر او مَزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.
@saadi_shirazi16 October 2026مه را ز فلک به طرْفِ بام آوردنوز روم، کِلیسیا به شام آوردندر وقت سحر، نماز شام آوردنبتْوان،نتوان تو را به دام آوردن!
@saadi_shirazi13 October 2026یارب این نامهسِیَهکردهی بیفایدهعُمْرهمچُنان، از کَرَمَت بَر نگرفتهست امیدگَر به زندانِ عقوبت بَریـَم روزِ شُمارجای آن است که محبوس بمانم، جاوید
@saadi_shirazi13 October 2026به نام خداوندِ جانآفرینحکیمِ سخن در زبانآفرینخداوند بخشندهٔ دستگیرکریم خطابخش پوزشپذیرسلام و درودی دوباره بر اهل ویراستی