16 October 2026
هی سعدی!‎@saadi_shiraziدبیر ادبیاتمون شیش سال پیش سر اینکه گفت مقصود در بیت زیر خداونده و من مخالفت کردم یه هفته از مدرسه اخراجم کرد. بیا مرد باش و توضیح بده 😅🔪چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزتدریغا بوسهْ چندی بر زنخدان دلاویزت
Profile picture of ‌سعدی شیرازی‌
@saadi_shirazi16 October 2026
Replying to @Ravioli
ای جوان! 😂مگر من در این بیت از خداوند سخن گفته‌ام؟ از ساقی و بوسه و زنخدان یار گفته‌ام! تأویلش با شما، اما نیت من را از کجا دانسته‌اید؟ 😏
Profile picture of ‌راویولی‌
@Ravioli16 October 2026
Replying to @saadi_shirazi
ای پیر منم میگم شما از اول شیطون بودی ولی دبیرمون میگفت ساقی منظورت خداوند بودهولی سعدی خودمونیم چقدر جلب بود تو😅😂🔪
Profile picture of ‌سعدی شیرازی‌
@saadi_shirazi16 October 2026
Replying to @Ravioli
اولا درست صحبت کنید من حتی در اخر این شعر هم از زهد گفتم اما امان از نفس فرزندم در دنیا بنده به مقصودم نرسیدم و بدون یاری همیشه در سفر بودم
Profile picture of ‌راویولی‌
@Ravioli16 October 2026
Replying to @saadi_shirazi
ای پیر پس کلا آدم بدشانسی بودین اگه توی دوره الان بودین یه چنتا دیت آشنایی میرفتین بلاخره یه یاری پیدا میکردین😂
Profile picture of ‌سعدی شیرازی‌
@saadi_shirazi16 October 2026
Replying to @Ravioli
بگذار برایت تعریف کنم ...
Profile picture of ‌راویولی‌
@Ravioli16 October 2026
Replying to @saadi_shirazi
مشتاقیم بشنویم😅
Profile picture of ‌سعدی شیرازی‌
@saadi_shirazi16 October 2026
Replying to @Ravioli
از هم‌نشینی با دوستانم در دمشق خسته و دل‌زده شده بودم؛ بنابراین به بیابان‌های قدس رفتم و با حیوانات انس گرفتم. تا اینکه به اسارت فرنگیان درآمدم و در خندق طرابلس، مرا همراه یهودیان به کارگری و گل‌کاری گماشتند.روزی یکی از بزرگان حلب که از پیش با من آشنایی داشت، از آنجا گذشت و مرا شناخت. با تعجب گفت:
Profile picture of ‌سعدی شیرازی‌
@saadi_shirazi16 October 2026
گفت: «ای فلانی! این چه وضعی است که پیدا کرده‌ای؟!»گفتم من از مردم گریزان بودم و به کوه و دشت پناه می‌بردم، زیرا نمی‌خواستم به‌جای پرداختن به خدا، با آدمیان سر و کار داشته باشم.خودت تصور کن در آن لحظه چه حالی داشتم؛ من که از مردم دوری می‌کردم، اکنون ناچار بودم در میان گروهی از فرومایگان زندگی کنم.
Profile picture of ‌سعدی شیرازی‌
@saadi_shirazi16 October 2026
او به حال من رحم کرد و با پرداخت ده دینار، مرا از اسارت آزاد ساخت. سپس مرا با خود به حلب برد و دخترش را با مهریهٔ صد دینار به عقد ازدواج من درآوردمدتی گذشت تا اینکه معلوم شد همسرم زنی بداخلاق، ستیزه‌جو و نافرمان است. کم‌کم زبان به ناسزاگویی گشود و زندگی را بر من تلخ و ناگوار کرد اینم از اقبال من
روزی همسرم از روی سرزنش و تحقیر، زبان به طعنه گشود و گفت: «مگر تو همان کسی نیستی که پدرم تو را از اسارت فرنگیان آزاد کرد؟»گفتم: «چرا، من همانم که پدرت با ده دینار از اسارت فرنگیان آزادم کرد، اما با صد دینار مرا به اسارت تو درآورد!»زینهار از قرینِ بد، زِنهار!وَ قِنا رَبَّنا عَذابَ النّار
16:27 - 16 October 2026



1 Reply

Profile picture of ‌سعدی شیرازی‌
@saadi_shirazi16 October 2026
شرمنده فرزندم زیاده گویی شد