برای اولین بار با خانه اش مواجه میشداز اول جنگ از تهران رفته بودیک خانم و آقای ۵۰ ساله بودندخانه ویران شده بودوسایل زیر آوار بودگفتیم تک تک وسایل رو سالم از زیر آوار برمیداریم هر وسیله کوچک و بزرگی که از زیر آوار بیرون میومد خداروشکر میکرد و تشکر میکرد و برای ما دعا میکرد...
با احتیاط حتی دکوری های خونه اش قاب عکس هاش گلدون هاش تک تک وسایلش رو مرتب تکوندیم و توی یک اتاق اماده کردیماشکش قطع نمیشد و مثل آسمون امروز میباریدمیگفت ما خیلی شبیه شما نیستیمبهش گفتم ما هستیمتا آخرشم هستیمما پسرای امام خامنه ای هستیم همون امامی که تک تک شما رو دوست داشت...#روایت_جنگ 16:20 - 27 March 2026